345 . هنوز هم دوست داشتن توی سرت پرواز می کند ...
-
تاریخ: 1396/7/2 ساعت: 14:26
من آدم ِ خودخواهی نیستم ! خودخواه نیستم که بگذارم تنهایی راه هایی را بروی که قرار بوده با هم برویم ! من آدمی نیستم که بگذرم بی هیچ دردی . من برای درد زاده شده ام ! مادرم یک عصر زمستانی من را با درد راهی زندگی کرد و از همان روز ، هر روز درد توی استخوان هایم می پیچد ، به قلبم می رسد و در سلول های مغزم...
346 . آرزویم هستی ، آرزویت بودم ...
-
تاریخ: 1396/7/2 ساعت: 14:26
هنوز تا آمدن ِ قاصدکها وقت داریم ؟ می روم آرزوهایم را بنویسم تا فراموش نکنیم چه چیزهایی قرار است برای خدا بفرستیم . مثل ِ همان وقت ها که هیچ چیز از زندگی نمی دانستیم روی پشت ِ بام می نشستیم و منتظر می ماندیم ! هر قاصدکی که برگشت توی دستمان ، با همان نقطه ی سیاه رنگ ِ وسطش که همیشه فکر میکردم خدا هم ...
347 . ...
-
تاریخ: 1396/7/2 ساعت: 14:26
اومدن به اینجا مث رفتن و گیر افتادن تو یِ باتلاق پر از خاطره است . شبیه وقتی که میدونی مسیری که داری میری پر از درده و آشناس ، ولی میری و تا وقتی که پاهات تو باتلاقش گیر نکنه نمیفهمی چی شده ! اما دلم به حال وبلاگ طفلکیم سوخت . خیلی غریبه شده برام ... انگار یه نیمه از من بوده که حالا نیست !+ از اون و...
348 . هنوز در منی ...
-
تاریخ: 1396/7/2 ساعت: 14:26
روی تخت نشسته ام ، پشت پنجره باران است و باران ، شر شر شر شر .... و تو نیستی ! از همان وقت هایی است که توی هزارتا مشکل گیر افتاده ام اما هیچ راهی به مغز لعنتی ام نمیرسد ! باران شدت گرفت ... قشنگ است که هر بار که اشکی از گوشه ی چشمم راه رفتن را پیدا میکند ، باران شدت میگیرد ! رعد و برق ... و من هنوز ...
349 .
-
تاریخ: 1396/7/2 ساعت: 14:26
خیلی از حرف ها توی سرم جا مانده اند ! خیلی از شعر ها ...+ به یک خواب ِ عمیــق برای تجدید نیرو نیازمندم بلکه بشه بیشتر طاقت آورد در مقابل ِ همه ی این اتفاقات ِ ناخوشایندی که جدیدا پیش میاد . . .
350 . بهار آمد ُ تو ...
-
تاریخ: 1396/7/2 ساعت: 14:26
بهار تا این لحظه بوی خاصی برایم نداشته ! چقدر گم شدم توی روزمرگی هایی که هیچکدومشون توی برنامه ام نبوده ... نمیدونم روزهایی که همینطور پشت ِ سرِ هم دارن میان قراره چی رو با خودشون برام بیارن و مدام دارم دست و پا میزنم تا شاید بشه یه روزِ خوب پیدا کرد ! به چیزهای بدی عادت کردم ؛ به سیگار ، به تو ! و ...
351 . تنهایی هم می شود نفس کشید ...
-
تاریخ: 1396/7/2 ساعت: 14:26
می شود باشی و تمام قصه هایم را بی آنکه جمله ای بنویسم ، از چشم هایم بخوانی ? می شود بی آنکه نگاهم کنی و چشم های پر از اشکم را ببینی حال خرابم را بهتر کنی ? می شود بی آنکه یخ زدن هایم را ببینی در آغوشت بفشاری ام ? ما قربانی زمان شدیم این بار که روزمرگی ها ما را در خود حل کرد و باقی مانده ی احساسمان ت...
352 . پوچ می شوی ...
-
تاریخ: 1396/7/2 ساعت: 14:26
خواب ها ، آدم ها ، خاطرات ... آینه ها حرف میزنند ...