376 . نگاهت جا ماند در رویایم
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 15:55
تو رفته ای و یادت نیست که من ، روزی هزاربار جان میدهم برای تمامِ مردانی که پیراهنی شبیهِ پیراهن تو به تن دارند . در خواب مرده بودم از دیدنت در کنار زنی که اسمش را نمیدانستم و من گم شدم در رویای کنارِ
377 . من عاشقِ چشمت شدم ؛ نه عقل بود و نه دلی ...
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 15:55
چشم هات یک دنیاست که میشه توش غرق شد . همه ی روزهایی که نیستم کنارت رویای داشتنِ چشمهات دست هامو پیر کرده ! انگار که یه شبه بیست سال رفتم جلو ، انگار چشمامو بستم و ول شدم تو زمان ؛ پرواز کردم به سال ه
378 . دلبر که جان فرسود از او
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 15:55
حرفهامو میخورم ، انگار تو دنیام چیزی برای خوردن نیست که راه و بیراه میوفتم به جونِ این حرفها و بغض های قدیمی ... کاش دنیا هنوزم قشنگ بود ! کاش صبح ها با صدای پرنده ها بیدار شم و مامان واسم نیمرو درست
379 . به سر سودای آغوش تو دارم ...
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 15:55
چجوری میشه که یه آدم یهو تصمیم میگیره همه چیز و خراب کنه و بره ؟ مگه میشه به راحتی تمام خاطره ها و روزای خوب و ول کنی و بری؟ اگه میشه چرا من بلد نیستم ؟ چرا نمیتونم بگذرم ؟ چرا وقتی ازم گذشت نتونستم ف
368 . زخمی که سوزانده مرا
-
تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 1:57
- این تنهایی آزارم میده . توی یه شهر پر از آدم های مختلف رها شدم! آدم هایی که هیچکدومشون شبیه من نیستن و حرف های همدیگه رو نمیفهمیم . دست هام سرده اما هیچ آدمی نمیتونه دست هامو بگیره و بگه تا ابد گرما
358 . بیست و پنج ساله شدم :)
-
تاریخ: 1397/9/19 ساعت: 0:50
این تنها سالی بود که غمگین نبودم ... آدم هایی روز تولدم کنارم بودن که حالم رو خوب کردن و تنها دغدغه شون لبخند من بود و این حس یکی از بهترین حس های دنیا بود . کنارشون شمع تولدم و فوت کردم و فقط لبخند زدم :) و اصلا یادم نبود که چقدر قلبم شکسته شده توی بیست, و پنج سال گذشته ! ولی حالا روزهای جدیدی توی ...
359 . تکرار ...
-
تاریخ: 1397/9/19 ساعت: 0:50
هروقت که فکر میکنم همه چیز درست شده همه ش نابود میشه ... این روزها در بدترین شرایطِ روحیِ ممکن ام و انگار هیچ چیزی حالم رو خوب نمیکنه ! پنج سال برای چیزی زحمت بکشی و بعد همینجوری همه ش خراب شه و هیچ توضیحی براش نباشه؟ نابود نمیشی ؟ اینکه هنوز نفس میکشم عجیبه ! - مردن هایی که حالِ بد رو بدتر میکنند و...
360 . آغوشم پر از تنهایی است ...
-
تاریخ: 1397/9/19 ساعت: 0:50
چی میشه که آدم ها یهو همه چیز و فراموش میکنن؟ چی میشه که از اون دلبرِ دُردانه به یک دندونِ عقل تبدیل میشن که باید بکنندش و دورش بیندازن ؟؟ چرا من نمیتونم اینقدر سریع همه چیز و فراموش کنم ؟ چرا تا ابد
361 . کاش کسی ، جایی اسمم را صدا میکرد
-
تاریخ: 1397/9/19 ساعت: 0:50
عین اعتیاد میمونه ! اولش سیگار حالت رو خوب میکنه ولی بعد دیگه جواب نمیده میری سراغ یه چیز دیگه ! اینقدر میری که دیگه چیزی ازت نمیمونه ... من آدمِ خوبی بودم ! اما حالا ... بد شدم و این بد بودن رو دوست
362 . کاش اینقدر تنهایی در هوا نبود !
-
تاریخ: 1397/9/19 ساعت: 0:50
مثل کودکی که در پنجمین سالِ تولدش ، درست وقتی که شیرین ترین است و باید سال ها بماند برای خانواده اش ، اما قطار مرگی او را با خود میبرد ! درست در روز تولد پنج سالگیش برای همیشه ؛ همه چیز را ترک می کند ! این تولد پنج سالگی چقدر نزدیک است ...
363 . عکس هایمان تار شده اند
-
تاریخ: 1397/9/19 ساعت: 0:50
دیگر حتی برای نوشتن و اشک و سیگار هم دیر است ! آنقدر دور شده ای که اگر شهر را به آتش بکشم ؛ دودش به تو نمی رسد ... رفته ای و من تمام ِ حرف هایت را بغض می شوم و میبارم روی سنگ فرش های سرد خیابانی که دیگر هیچ وقت از آن نمیگذری ... از تمام آدم ها فراری ام و دست هایم یخ میزند روی گونه ام ! آنقدر دور شده...
364 . I'm lost again
-
تاریخ: 1397/9/19 ساعت: 0:50
can you hold me in your arms ? I can't start again ... I can't breath and you aren't here but I still love you ... I still love you much more Valse | Evgeny Grinko This song is playing in my mind and makes me crazy ... This damn music I die for your daughter that i'm not her mother
365 . چشم هایم بسته ماند
-
تاریخ: 1397/9/19 ساعت: 0:50
دستم توی جیبِ سمتِ راستِ پالتویِ مشکی ات ، جا ماند, و این آغاز تنهایی ام بود . آغازِ روزهایی که قرار است بی دست زندگی کنم . دستم قلبم بود ! تمامِ احساساتم در دستم نهفته بود . با آن اشک هایت را پاک میکر
366 . باید میرفتم قبل از آنکه مرا پرت کند در زباله دانی ذهنش
-
تاریخ: 1397/9/19 ساعت: 0:50
باید, همه ی رمز های زندگیم را عوض کنم ! وقتی چیزی نمی شود خودت را هم بکشی ؛ نمی شود که نمی شود که نمی شود ... انگار قانون های طبیعت این روزها بدجوری یقه من را چسبیده اند و ول نمی کنند ... زندگی توی گوش
367 . آذر ، ذره ذره ام را می سوزاند
-
تاریخ: 1397/9/19 ساعت: 0:50
کم کم داریم به نیمه ی آذر نزدیک میشیم! همون نیمه ای که من و تورو کامل کرد ... همون عددِ 15 ـی که باهاش 30 شدیم . اما این 15 آذر با 5 سالِ پیش فرق داره . فرقش اینه من هستم اما تو ... - قوی میشی اما فقط یه بوی عطرِ ساده ، همه ی قدرتتو ازت میگیره و میشکنه بغضی رو که خیلی وقته قورتش دادی !
353 . زمان ِ لعنتی ترین
-
تاریخ: 1396/11/9 ساعت: 2:13
یک وقت هایی وقتی روی وبلاگِ دوستان کلیک میکردی آخرین وبلاگی که آپدیت شده بود مثلا ده دقیقه ی قبل بود . اما حالا حتی به 200 روزِ پیش هم میرسد و این یعنی همه ی ما عوض شدیم . همه ی ما از تمامِ چیزهایی که دوست داشتیم گذشتیم ... گذشتیم تا فقط زنده بمانیم و به زندگی غم انگیزمان ادامه دهیم ... مرگِ آرزوها ...
354 . غروب می شود ، غروب می شوم ...
-
تاریخ: 1396/11/9 ساعت: 2:13
354 . غروب می شود ، غروب می شوم ... این روزها جز شب چیزی اطرافم نیست . نگاه هام پوچ شده و حرف هام پوچ تر . خواب هام هیچ چیزی جز سیاهی توشون نیست و مغزم انگار که خالی شده باشه از تمامِ آرزوها و امیدهایی که همه ی این سال ها هر لحظه بهشون فکر کردم و برای رسیدن بهشون تلاش کردم ! اینجا متروکه ترین جاییه ...
355 . دوباره سردم شد ...
-
تاریخ: 1396/11/9 ساعت: 2:13
یه چیزی توی قلبم سنگینی میکنه ! اونقدر که داره خفه م میکنه ... اتفاقِ خاصی نیُفتاده ، همه چیز ... خوبه ! اما من حالم خوب نیست . یه چیزی از من یک جایی جامونده که پیداش نمیکنم و جای خالیش توی وجودم هرلحظه بزرگ تر میشه تا وقتی که همه ی من رو خالی کنه ! + یلدا گذشت ، زمستون اومد و من توی بلندترین شبِ زن...
343 . یادداشتی برای خودم
-
تاریخ: 1396/7/2 ساعت: 14:26
تنهایی از داشتن آدم های اشتباهی بهتر است ! آدم هایی که به هیچ وجه به تو شبیه نیستند . آدم هایی مغرور که یادشان می رود از کدام جهنم آمده اند و مدام داشته هایشان را به رخ نداشته هایت می کشند ؛ نداشته هایی که هیچوقت توی برنامه ات نبوده داشته باشی ِ شان ! این آدم ها باید حذف شوند ... حتی اگر حذف شدنشان ...
344 . باد توی سرم ترانه می خواند ...
-
تاریخ: 1396/7/2 ساعت: 14:26
نوشتن در یک شب ِ گرم ِ خُرداد ، درست وقتی که درد توی تمام سلول های مغزت جیغ می کشد ؛ اشتباه ترین کار ِ دنیاست ! وقتی که باد پشت ِ پنجره شیهه می کشد و هزار فکر توی سرت سقوط می کنند ! آدم های خوب سال ها پیش مُرده اند و من این را خوب فهمیدم ... آدم های بد هم مرده اند ! فقط آدم های تنها مانده اند . آدم ...